راه کجاست ؟

عارفی در معبدی کنار کوهستان زندگی می کرد .

روزی راهبی راهش را گم کرده بود . عارف را دید و از او پرسید :

(استاد راه کدام است ؟)

عارف گفت : ( چه کوه زیبایی !)

راهب با حیرت گفت :(من پرسیدم راه کجاست ؟)

عارف با لبخند نگاهی به کوه کرد و گفت: (چه کوه زیبایی!)

راهب با تعجب و دلخوری گفت :(من راجع به کوه از شما نپرسیدم , بلکه از راه پرسیدم !)

عارف با نرم لبخندی رو به راهب کرد و گفت :

(پسرم تا زمانی که نتوانی به فراسوی کوه بروی, راه را نخواهی یافت!)

/ 1 نظر / 9 بازدید