مرگ بی نتیجه !

 

آن روز صبح یک دسته صورتحساب تازه رسیده بود . نامه شرکت بیمه ، از لغو شدن قرارداد هایشان خبر می داد.

زن آه کشید و با نگرانی از جا برخاست تا شوهرش را در جریان بگذارد. آشپزخانه بوی گاز می داد.

روی میز کار شوهرش نامه ای پیدار کرد .

«...پول بیمه عمر من برای زندگی تو و بچه ها کافی خواهد بود...»

/ 5 نظر / 14 بازدید
kookoo

[ناراحت][گریه]عجب شـــــووری

kookoo

و عجب ضدحالی[نیشخند]

حدیث

چه جالب اینو قبلا از زبون یکی از همکلاسیام شنیدم. فکر کنم بشناسیش...[مغرور] نه نه اشتباه بود دوباره فکر کن.........[بازنده] آهان درسته.....[تایید] یکی تو مایه های خودته....[خنده] و یا شایدم خود آب زیر کاهت.....[قهقهه]

نفس1

زیبا جادار مطمئن کیک رشد هخخخخخ ای وای اشتباه شد اینا چیه من میگم اخه راستشو بگم الان ساعت 1 شبه