ما چه قدر فقیر هستیم!

ما چقدر فقیر هستیم !

روزی یک مرد ثروتمند پسر بچه کوچکش را به یک دره برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند . آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند .

در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید:

« نظرت در مورد مسافرتمان چه بود ؟»

پسر پاسخ داد :« عالی بود پدر !»

پدر پرسید:« آیا به زندگی آن ها توجهی کردی ؟»

پسر پاسخ داد:« بله پدر.»

و پدر پرسید :«چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟»

پسر کمی اندیشید و به آرامی گفت :« فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا . مادر حیاطمان یک فواره داریم و آن ها رود خانه ای دارند که نهایت ندارد . ما در حیاطمان فانوس های تزئینی داریم و آن ها ستارگان را دارند . حیاط ما به دیوتار هایش محدود می شود ، اما باغ آن ها بی انتهاست.»

با شنیدن حرف های پسر ، زبان مرد بند آمده بود .

پسر بچه اضافه کرد :« متشکرم پدر ، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم !»

/ 3 نظر / 10 بازدید
مينو و مينا

خيلي خوب بود البته قبلا شنيده بودم ولي با اين وجود لذت برديم

vaghean ahsant dare

kookoo

چه پسر باحالی![نیشخند]