می خواهم بگویم فقر ......

فقر همه جا سر می کشد .

فقر فقط گرسنگی نیست .

فقر گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان می کند .

فقر چیزی را نداشتن است ، ولی آن چیز پول نیست ، طلا و غذا هم نیست .

فقر ذهن را مبتلا می کند .

فقر همان گرد و خاکی است که بر کتاب های فروش نرفته یک کتاب فروشی می نشیند .

فقر تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،که روز نامه های برگشتی را خرد می کند .

فقر کتیبه سه هزار ساله ایست که روی آن یادگاری نوشته اند .

فقر پوست موزیست که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته می شود.

فقر همه جا سر می کشد .

فقر شب را بی غذا سر کردن ، نیست .

فقر روز را بدون اندیشه سر کردن ، است .

/ 0 نظر / 6 بازدید