شوفا‌ژ قلبها

سلام به وبلاگ ما خوشــــــــــــــــــــــــ آمدیـــــــــــــــــــــــــــــــــــد.با گرمای نظراتتان درجه شوفاژمان را افزایش دهید !!!!!و همچنین خوشحال میشویم که شما مطالبی را به ما معرفی کنید تا ما با استفاده از آن ها به زیبایی وبلاگمان بیفزاییم!

معبد دوستی

بر گستره ی دو مزرعه هم جوار دو کشاورز دوست زندگی می کردند .

یکی تنها بود و دیگری همسری داشت و فرزندانی .

محصول خود را برداشت کردند و شبی آن مرد که خانواده ای نداشت , چشم گشود و انباشته محصول خود را در کنار دید و اندیشه کرد :

(خدا چه مهربان است با من ,اما دوستم که خانواده ای دارد , نیازمند غله ی بیشتری است ).

چنین بود که سهمی از غله ی خود برداشت و به مزرعه ی دوست برد .

آن دیگری نیز در محصول خود نگریست و اندیشه کرد :(چه فراوان است آن چه زندگی مرا سرشار می کند و دوست من چه تنهاست و از شادمانی دنیای خویش سهمی نمی برد ).

پس به زمین دوست رفت و قسمتی از غله ی خویش بر خرمن او نهاد .

صبح روز بعد چون که باز به درو رفتند , هر یکی خرمن خویش را دید که نقصان نیافته است .

و این تبادل همچنان ادامه داشت تا آن جا که شبی در مهتاب دوستان فرا روی هم آمدند هر دو با یک بغل انباشته ی غله و راهی کشتزار دیگری .

آن جا که این دو به هم رسیدند , معبدی بنیاد شد !

 

[ ۱۳٩٠/٤/٢٠ ] [ ۸:٤٩ ‎ق.ظ ] [ sara & mahnoosh ] [ نظرات () ]