شوفا‌ژ قلبها

سلام به وبلاگ ما خوشــــــــــــــــــــــــ آمدیـــــــــــــــــــــــــــــــــــد.با گرمای نظراتتان درجه شوفاژمان را افزایش دهید !!!!!و همچنین خوشحال میشویم که شما مطالبی را به ما معرفی کنید تا ما با استفاده از آن ها به زیبایی وبلاگمان بیفزاییم!

سقوط بد است حتی در یک دره سرسبز دوستداشتنی

 

روی سخن با انسان:

بیاندیش که خلبان یک هواپیما بوئینگ به مقصد فلان جا هستی و می خواهی تا چند لحظه ای دیگر از روی باند با اجازه برج مراقبت بلند شوی و خود را از آغوش زمین جدا کنی. سرمهماندار نکات اولیه پرواز را به مسافران اعلام می دارد و اکنون همه در دل دعا میخوانند تا این سفر را به سلامتی ختم به خیر کنند آن ها پس از دو ساعت تاخیر سوار هواپیما شده اند و خیلی خسته اند و تنها به رسیدن و خوابیدن می اندیشند و در اینجا تو و خدای تو هستید که می توانید این مسافران را به مقصد برسانید.اکنون همه ساکت اند چراغ های کوچک بالای سر مسافران خاموش است

و مهمانداران روی صندلی مخصوص خود نشسته اند شکلات ها تعارف شده و هم اکنون هواپیما مشغول افزایش ارتفاع است که با تکان هایی همراه است .

          تو خلبانی و جان 157 نفر در دستان توست پس مراقب باش.آنقدر اوج میگیری که حالا برج مراقبت را از نقطه ای هم کوچکتر می بینی.همه چیز آرام است اما در آن پائین مردم به هواپیمای تو می نگرند اما نمی توانند احساس تو را در آن بالا ها درک کنند آنان خلبان نیستند  و شیرینی لحظه هایت را نمی چشند وفقط برایت آرزوی موفقیت می کنند.آنان حس خوب پرواز را بدون داشتن بال و پر را نمی دانند اما تو به خوبی می دانی.آنان تو را به خاطر انتخاب این شغل سنگین و پر دردسر موعظه می کنند ولی تو به خود می بالی که در اوج آسمان مشغول پروازی و جالب است بدانی از همه به خدایت نزدیک تری.یک ساعت گذشته است به مقصد نزدیک شده ای،اما مشگلی بزرگ داری،(کمبود دید)،بدی هوا مانع دیدت می شود و فرود را بر تو سخت می کند.

      ادامه می دهی اما به جایی میرسی که کاملا دچار مشکل می شوی.اکنون تصمیم با توست برگشت یا ادامه.به خدا توکل میکنی حالا به یاد موعظه های مردم می افتی و یک لحظه دچار پشیمانی می شوی اما نه باید استوار باشی باید بدانی مردمی که پرواز را نمی دانند اوج گرفتن تو را نیز نمی فهمند و تنها به خطرات می اندیشند

      اکنون آن مردم تو را نمی بینند،تو از نظرشان دوری و حالا تنها اما نه خدا با توست.خوب فکر کن چه می کنی آیا حاضری  با جان 157 نفر بازی کنی و به راهت ادامه دهی یا نه؟

من منتظرم،منتظر تصمیم تو.هوا مه آلود است  برج مراقبت مقصد هنوز به تو اجازه فرود نداده است.مسافران از پنجره به بیرون نگاه می کنند تکان ها افزایش پیدا کرده است و ترس در وجود تو و مسافران شیرینی پرواز را از یادتان برده است.چند دقیقه بعد:خدایا! تو انتخاب کردی،داری به راهت ادامه میدهی!امیدوارم موفق باشی ظاهرا تصمیم به فرود اضطراری داری آه،خدای من!آخر کجا؟

چند کیلومتر بعد از مقصد در یک دشت سرسبز و خرم در یکی از روستا ها وای،نه،اشتباه کردی،تو سقوط را ترجیح دادی. اما چرا؟

      شاید عذاب وجدان،شاید امید به زنده ماندن و شاید هم نجات هواپیما از هوای مه آلود و شاید... اما باید بدانی سقوط همیشه بد است حتی در یک دشت سرسبز و به هر هدفی بالاخره از آن 157 نفر ،10 نفر که می میرند؟!

      درست است؟می توانی برگردی و یا در یکی از فرودگاه ها بنشینی گرچه تو خلبانی و وضعیت را میدانی؟ولی خوب حالا چه فایده ای دارد؟در واقع باید از افعال ماضی استفاده کنم زیرا که اکنون تو در میان ما نیستی اما خوب شاید تصمیمی بهتر عواقب بهتر داشت گرچه حالا گذشته اما به طور کلی می توان گفت مهم خود انسان است و تصمیمات او.او بهتر از هرکس صلاح کارش را می داند پس سقوط آن هواپیما دلایل دیگری هم داشته شاید اینکه کسی او را راهنمایی کرده ؟ نا معلوم است ولی آنچه مشخص است ، این است که سقوط بد است حتی اگر ده ها هدف خوب داشته باشد و انسان باید خود راه را از چاه تشخیص دهد و در پایان خوشحالم که توانستم یاد و خاطر مسافران پرواز بوئینگ به مقصد ارومیه که از تهران بلند شد هم باری دیگر پس از چند ماه زنده کنم و باز هم سقوط تنها راه چاره بود.

لادن لطفی

[ ۱۳۸٩/۱٢/٢٠ ] [ ۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ sara & mahnoosh ] [ نظرات () ]