شوفا‌ژ قلبها

سلام به وبلاگ ما خوشــــــــــــــــــــــــ آمدیـــــــــــــــــــــــــــــــــــد.با گرمای نظراتتان درجه شوفاژمان را افزایش دهید !!!!!و همچنین خوشحال میشویم که شما مطالبی را به ما معرفی کنید تا ما با استفاده از آن ها به زیبایی وبلاگمان بیفزاییم!

کلبه ی کوچک دیروز،قصر بزرگ فردا

  

روزی،زمانی،ساعتی من دوستی را کنار خود داشتم که به همه می گفت که من عاشق توام و واقعا بود؛او مرا دوست داشت ولی خانه کوچکی در دلم ساخت به طوری که من متوجه او نبودم ولی در گوشه ی دیگری از دلم،دوستی دیگر خانه ای بزرگ و زیبا ساخته بود و آن خانه پر زرق و برق چشم مرا گرفته بود و من بیشتر به او توجه می کردم.او هم می گفت که مرا دوست دارد حتی بیشتر از مادرش،بیشتر از همه،تمام زیبایی ها و...ولی مرا دوست نداشت و من نفهمیدم.

حالا که به آن قسمت زندگی ام می نگرم؛ابر های دلم با قطراتی از

جنس خاطره هایم شروع به باریدن می کنند و بر روی خانه های

کوچک و بزرگ دلم فرو می آیند.پس از باران خورشید دلم در  تاریکی این شب که به صدای تیک تاک ساعت همراه است،طلوع می کند و من شاهد شکوفا شدن دانه ها و بذز های امید و دوستی،آشفته شدن خواب مرداب هایی که باران خاطراتم آنها را باری دیگر به من نشان دادندو...بله من آن خانه پر زرق و برق را دیدم که تمام شکوه و زیبایی اش همانند یک نقاشی کودکانه که پس از باران خراب می شود،فرو ریخته و این اتفاق  برای کلبه کوچک دلم نیز افتاده بود او به قصری زیبا تر و باشکوه تر تبدیل شده بود که واقعا شایسته دوستی مثل صاحبش بود.

من می خواهم  همین جا از خداوند عذر خواهی کنم به خاطر اصراف محبتی که خودم هم متوجه آن نبودم و همچنین از دوست گلم که مرا به خاطر خودم می خواست و می خواهد،حال این تویی مرهم دل خسته ام.  پس با تمام وجود می گویم و می خواهم که مرا در عشق خالصت غرق کنی و ببخشی مرا که ندیدم اوج گرفتن روحت را در لحظاتی که خیره بودیم در چشم های هم،من می خندیدم،تو می خندیدی و ما عشق می ورزیدیم.

مهری.ع

 

 

 

[ ۱۳۸٩/۱٢/۱٥ ] [ ۳:٠٩ ‎ب.ظ ] [ sara & mahnoosh ] [ نظرات () ]